| اقدام پژوهي مشاركتي چيست |
|
به نام خدا اقدام پژوهي و نيازهاي كاربرانAction research and users needs دكتركامران صداقتجامعه شناس و پژوهشگر علوم اجتماعي
اقدام پژوهش مشاركتي چيست؟اقدام پژوهي بين المللي اقدام پژوهي مشاركتي يك مجله اقدام پژوهي (آن لاين) ميباشد كه مكرراً مورد مراجعه قرار ميگيردو تحت حمايت انتشارات دانشگاه ساوثرن كراس و مؤسسه پژوهشهاي كارگاهي، يادگيري و توسعه منتشر ميشود. نوشته يولاند وادزوورث ؟ اقدام پژوهش مشاركتي چيست؟نوامبر 1998 درباره اين مقاله به مدت تقريباً هفتاد سال، برخي از پژوهشگران در سراسر دنيا منظور خود را از كاربرد اصطلاحاتي مانند «اقدام پژوهي» يا «پژوهش مشاركتي» و يا تلفيفي از اين دو بيان داشتهاند. برخي از آنها بر اجزاي سازنده اقدام و برخي ديگر عمدتا بر فرآيند مشاركتي تاكيد ورزيدهاند بازهم عدهاي ديگر كه از حوزه و حيطه علوم اجتماعي بودند، آنها را فينفسه به عنوان ابزار كاوش و پژوهش تلقي كردهاند. اين مقاله در مقام پاسخگويي به درخواستهاي مبتني بر صحبت كردن پيرامون بخشي از خرد جمعي نوشته شده است كه آن خرد جمعي در طول دههها توسط افرادي كه منظور خود را از به كار بردن اصطلاح «اقدام پژوهي مشاركتي» ابراز كردهاند، به وجود آمده است. البته من موضوع را اينگونه مطرح ميكنم. در تمامي اين مقاله، اقدام پژوهي مشاركتي با فرمولاسيونهاي علوم پژوهشي مرسوم ، در موضع مقايسه نهاده شده است. از ديدگاه من، اقدام پژوهي مشاركتي موضوعي متفاوت و جداي از علم نيست، اما به دنبال اين موج فكري كه عموم آن را «فيزيك نوين» ناميدهاند اقدام پژوهي مشاركتي فورمولاسيوني را ميسازد كه چگونگي درك يك فرد از كل دانش را به دست ميدهد. در نظر من، «فيزيك نوين» و يا «علم پارادايم نوين» در دنياي مادي طبيعي با «علم پارادايم نوين» در دنياي اجتماعي جور درميآيد. من «اقدام پژوهي مشاركتي» را نه به عنوان يك متغير اختياري و يا اقدام پژوهي مشاركتي يك مجله اقدام پژوهي (آن لاين) ميباشد كه مكرراً مورد مراجعه قرار ميگيردو تحت و مؤسسه پژوهشهاي كارگاهي، يادگيري و توسعه منتشر ميشود. به مدت تقريباً هفتاد سال، برخي از پژوهشگران در سراسر دنيا منظور خود را از كاربرد اصطلاحاتي مانند «اقدام پژوهي» يا «پژوهش مشاركتي» و يا تلفيفي از اين دو بيان داشتهاند. برخي از آنها بر اجزاي سازنده اقدام و برخي ديگر عمدتا بر فرآيند مشاركتي تاكيد ورزيدهاند بازهم عدهاي ديگر كه از حوزه و حيطه علوم اجتماعي بودند، آنها را فينفسه به عنوان ابزار كاوش و پژوهش تلقي كردهاند. اين مقاله در مقام پاسخگويي به درخواستهاي مبتني بر صحبت كردن پيرامون بخشي از خرد جمعي نوشته شده است كه آن خرد جمعي در طول دههها توسط افرادي كه منظور خود را از به كار بردن اصطلاح «اقدام پژوهي مشاركتي» ابراز كردهاند، به وجود آمده است. البته من موضوع را اينگونه مطرح ميكنم. در تمامي اين مقاله، اقدام پژوهي مشاركتي با فرمولاسيونهاي علوم پژوهشي مرسوم ، در موضع مقايسه نهاده شده است. از ديدگاه من، اقدام پژوهي مشاركتي موضوعي متفاوت و جداي از علم نيست، اما به دنبال اين موج فكري كه عموم آن را «فيزيك نوين» ناميدهاند اقدام پژوهي مشاركتي فورمولاسيوني را ميسازد كه چگونگي درك يك فرد از كل دانش را به دست ميدهد. در نظر من، «فيزيك نوين» و يا «علم پارادايم نوين» در دنياي مادي طبيعي با «علم پارادايم نوين» در دنياي اجتماعي جور درميآيد. من «اقدام پژوهي مشاركتي» را نه به عنوان يك متغير اختياري و يا نكنيك يك متخصص، بلكه به عنوان يكي از جامعترين توصيفهاي درك جديد از علوم اجتماعي ميدانم. در اين مقاله كوتاه من قصد دارم كه برخي از ويژگيهاي اصلي پژوهي مشاركتي را از ديدگاه خودم مشخص كرده و سعي كنم علل نيل به دو نتيجهگيري زير را نشان دهم. «اقدام پژوهي مشاركتي» فينفسه توصيفي از پژوهش اجتماعي ميباشد (ولو اينكه پژوهش اجتماعي بر مفروضات نهادين و ماهيت جمعي و پيامدهاي اقدامي و ارزشهاي دستاورد آن واقف است.) به هنگام كاربردي كردن، اقدام پژوهي مشاركتي با موانع متعددي روبه رو ميشود، يعني اينكه حتي در هنگامي كه گمان ميكنيم در حال انجام آن هستيم نيز اغلب دچار ترديد ميشويم من به اين نتيجه رسيدهام كه بسياري از پژوهشهايي كه ما دست اندر كار آن هستيم، كما بيش نوعي از رويكرد تقريبي و نزديك شدن تخميني در راستاي آن بوده و كمابيش اقدام را به مثابه بخشي از فرآيند، توانمند ميسازد. اقدام پژوهي مشاركتي كمابيش با جستجو و پويش توأم با تأمل ، تخيل و شكانكاري سرو كار دارد. من خلاصه كردن ويژگيهاي متمايز كننده آن را در سه عنوان «مشاركت»، «اقدام» و «پژوهش» كه در اصل نام موضوعي اين مقاله را ميسازد، مناسب ميدانم. من سعي ميكنم با تشريح كردن ويژگيهاي تعريف كننده اقدام پژوهي مشاركتي در مقام پژوهش در تجارب روزمره كه در همه حال براي كندو كاو امور زندگيمان به كار ميبريم، كارم را شروع كنم، ما ميتوانيم همان ساختار يا منطق جستجوگرانه را كه در يك برنامه پژوهي بلند مدت دانشگاهي ميبينم، در كوچكترين مسايل نيز مشاهده كنيم. چهارجوب پژوهش ما به هنگام انجام دادن يك كار تحقيقي توعاً چه ميكنيم؟ اجازه بدهيد از زندگيمان مثال بزنيم. الف- ما سرگرم كار خود هستيم كه ناگهان قطعهاي از تجيهزاتمان از كار ميافتد. ضمن تجربه كردن تفاوت بين عمل و انتظارمان، در كارمان معطل ميشويم. گذشته از نياز ما به كاركردن آن قطعه، سوالي به ذهن خطور ميكند: «چرا اين طور شد؟» ما به آن قطعه نگاهي مياندازيم : شايد ما زماهي كه به دفترجه راهنماي سازنده قطعه در زمينه مطلع شدن از تئوريها و راهكارهاي لازم مراجعه ميكنيم از نوعي تجزيه و تحليل ثانويه بهره بگيريم. ممكن است ما يك فرضيه ايجاد و نتايجي از آن استخراج كنيم. سپس در قالب يك آزمايش طبيعي آن را بيآزماييم و (به كار بياندازيم). دوباره به كار خود مشغول ميشويم. تجهيزات خوب كار ميكنند و ما هم كار را ادامه ميدهيم و يا دوباره از كار باز ميماند و ما دوباره روند كار را متوقف ميكنيم و دوباره سؤالاتي به ذهن خطور ميكند. در اين اثنا ما سعي ميكنيم كار و پژوهش ميداني بيشتري انجام دهيم تا تئوري ديگري ايجاد كرده و فوت و فن ديگري را به كار ببنديم. ب- در يك صبج زود، با تمام تلاش دنبال كفش دخترتان هستيد. در ابتدا براي برنامهريزي بخشي از طرح پژوهش، (دادههاي تاريخي) (خاطرات تجارب گذشته) را مرور ميكنيد. شما چندين تئوري را ايجاد كرده و سريعاً وارد ميدان ميشويد تا عوامل مشاركتي ديگر و دادههاي بيشتري را نيز وارد قضيه كرده و آنها را تست كنيد. شما از چندين فرضيه انساني استفاده ميكنيد. چند پرس و جوي مختصر از دختر و خواهرها و برادرهايش منتهي به ناكامي در ايجاد تئوري ميشود! (كفشها در جا كفشي و يا در بالكن پشتي نبودند.) شما با چند پرس و جوي آزادانهتر از تمام اهل منزل وارد عمل ميشويد. تجزيه و تحليل ثانويه حوادث روز گذشته تئوريهاي بيشتري ميدهد: (آها! روز ورزش كفشها احتمالا جايگزين كفشهاي ورزشي شدهاند) و يك دوره مشاهده بيشتر، جريان را آشكارتر ميكند: كفشها در داخل كيف مدرسه هستند! اين موارد كوچك داراي ساختاري هستند كه موثقا: c به طور كنايه آميز با توقفهايي شروع ميشوند. يعني، ما شروع به جستجو نميكنيم مادامي كه روند كارمان متوقف شود ]توقف به نقطه شروع تبديل ميشود.[ چرا كه: سوالي به ذهن متبادر ميشود كه ما را بر آن ميدارد كه: به دنبال ريختن طرحهايي براي دستيبابي به جواب برويم. راههايي كه در آن بايد سؤال كننده و سؤال شونده و مواد سؤال براي ماهيت جواب و هويت فرد مشخص و معين شود. در كار ميداني پيرامون اقدامهاي جديد، جاري و گذشته به منظور گرفتن جواب و بهبود بخشيدن به درك تجربيمان از وضعيت مشكلزا داخل ميشويم؛ c طرز تلقي خيالي از جوابهاي حاصل ايجاد ميكنيم؛ كه چه كنيم تا اقدامها را تغيير داده و بهبود بخشيم. اقدامهاي جديد را به اجرا در ميآوريم كه در پي آن توقف جهت تأمل درباره مشكلات احتمالي پيش ميآيد.) در اقدام پژوهي مشاركتي ما: 1. از طرح صورت مسئله اقدام موجود مطلع و از فردي كه آن را طرح ميكند و اينكه چرا آن را طرح ميكند آگاهتر هستيم. 2. درباره نامگذاري مسئله دقيقتر هستيم، و در مورد مطرح كردن يك پرسش پاسخ داده نشده و متمركز كردن قواي خود بر روي يافتن پاسخ مناسب خود آگاهتر هستيم. 3. درباره شروع فرآيند جستجو و درگير كردن افرادي كه بايد و شايد در آن جستجو دخيل باشند، فكورتر و بابرنامهتر هستيم. 4. در تلاشمان براي بدست آوردن جوابها منظمتر و پرانرژيتر ميشويم. 5. با دقت بيشتري در ثبت و ضبط اقدامها و هر آنچه كه مردم در مورد آن ميانديشند و به طور دقيقتر و مفصلتر در مورد طرق متعددي كه در دسترس گروههاي مربوط هستند، همت ميگماريم. 6. در مطالعاتمان جامعتر و مانعتر ميشويم. و بيش از پيش و بدون شتابزدگي در نتيجهگيري تأمل به خرج ميدهيم. 7. در بررسي فرضيههايمان نگاه انتقاديتري بر ميگزينيم. 8. سعي ميكنيم درك عميقتر و منسجمتر و مفيدتري از موضوعات مورد پژوهشمان داشته باشيم تا دانش جديدي كه بتواند عمل و اقدام اصلاح شدهتري را تبيين كند، توليد نماييم. 9. اقدامهايمان را به عنوان بخشي از فرآيند پژوهش تغيير داده و متعاقباً پژوهش بيشتري بر روي اين اقدامهاي تغيير يافته انجام ميدهيم. يكي از طرقي كه در آن اين درك از پژوهش با مفاهيم پژوهشهاي مرسوم و يا علم قديمي پارادايم، تفاوت نشان ميدهد در شكل زير آورده شده است. پژوهش متداول اغلب خود را در سير تحولي از نقطه الف به نقطه ب و در امتداد يك خط راست مييابد. خود را با يك فرضيه آغاز ميكند و به سوي يك نتيجه كه اغلب در يك ژورنال منتشر ميشود،به پيش ميبرد. با اين حال علوم اجتماعي پارادايم نوين( يا اقدام پژوهي مشاركتي) اين امر را در جهت موقعيت جستجو و پژوهش، مهم و حياتي ميداند. اينكه فرضيه مرتبط و مفيد باشد. لذا ميپرسد: « اين فرضيات و تئوريها از كجا ناشي شد؟ آيا آن تئوريهاي قديمي ميباشند؟ يا آنها در گذر زمان ، به واسطه تعامل عميق و دخيل در حوزه مورد مطالعه با دقت ساخته و پيريزي شدهاند؟ آيا آنها قابل قبول هستند؟ آيا آنها مرتبط با موضوع هستند؟ آيا آنها به خوبي و از قبل مبرهن و آشكار ميباشند، به طوري كه پيشاپيش آنها را اقدامهاي جديد و مدللي به شمار آورد؟ ( يا اينكه بايد زمان صرف كرد و دوباره آنها را مكشوف كرده و موارد قبلا تثبيت شده را دوباره تصديق كرد؟) بعلاوه علم جديد پارادايم ميپرسد: آيا آنها در عمل مورد بررسي قرار گرفتهاند؟ يافتهها و كشفيات و يا فكرهاي جديد مادامي كه جامه عمل در برنكرده باشند پذيرفته نيستنددر غير اين صورت آنها به صورت (فكر جالب) و يا (صرفاً آكادميك) باقي ميمانند. اقدام پژوهي مشاركتي به جاي مدل خطي يك سير چرخهاي را طي ميكند كه با تفكر بر روي اقدام شروع شده و پيرامون يك اقدام جديد دور ميزند و در اينجاست كه پژوهش بيشتر به عمل ميآيد. اقدام جديد بااقدام قديمي متفاوت است – آنها عملا در موقعيتهاي متفاوتي قرار دارند. جالب است كه بدانيد به نظر من تمام علوم از اين منطق پيروي ميكنند. معهذا بسياري از دانشمندان (پارادايم قديم) از دلالتشان در اين باره بياطلاع هستند. هميشه يك اقدام جديد منتج ميشود – حتي اگر مشابه اقدام قديمي باشد (كه ما از آن به عنوان محصل كنوني ياد ميكنيم) جستجو بناچار سر از 1. تأثيرات مطرح كردن سؤال و نه چيز ديگر 2. تأثيرات دخالت دادن برخي از افراد (و حتي يك نفر) در فرآيند و نه كسان ديگر 3. تأثيرات مشاهده پديدههايي چند و نه چيز ديگر 4. تأثيرات اشقاق اين معني و نه معاني ديگر 5. تاثيرات اتخاذ (يا عدم اتخاذ) اين اقدام به عنوان نتيجهاي بر آن اقدام و نه اقدامهاي ديگر و قس عليهذا تمام پژوهشها با چنين تصميماتي سروكار دارند. اقدام پژوهي مشاركتي ميكوشد اين تصميمگيريها را آگاهانهتر كرده و در ارتباط با اهداف كاملا مشخص و كاركرده شده قرار دهد و براي كاوش در آنها از طرح و فن مناسب استفاده كند. عنصر اقدام از ديدگاه من، تمام پژوهشها از لحاظ اقدام بودن پيچيده هستند. پژوهش نه تنها خودش يك اقدام درباره موقعيتهاي موجود است. بلكه هميشه پيامدهاي خاص خودش را دارد. چيزها به ناچار در پي پژوهش تغيير مييابند – صرفاً مطرح كردن يك سؤال به خودي خود مداخله كردن در يك موقعيت است. و جواب دادن و شنيدن آن و تبيين و تفهيم معني آن ناگزير تغييراتي را به بار ميآورد. اينكه مردم كما فيالسابق ادامه راه را برگزينند، يا خط مش خود را عوض كنند، به معناي آن خواهد بود كه موقعيت جديد يا از موقعيت قبلي متفاوت است و يا مشابه موقعيت قبلي است. عدم اعمال تغييرات به هر حال يك اقدام است: و فردي ميتواند آن را نااقدام نيز بنامند. اقدام پژوهي مشاركتي از مداخله ناگريز خود موقعيتهاي اجتماعي كه در آن عملكرد خود را اعمال ميكند و درصد تبديل اين موقعيتها به جنبههاي كاربردي هشيارانه است، آگاه ميباشد بسياري از اقدام پژوهشيهاي مشاركتي قصد بر آن دارند كه چيزي را به دقت مطالعه كنند تا آن را تغيير و بهبود بدهند. اين تغيير در اغلب موارد از موقعيتهاي ناخوشايند منشأ ميگيرند كه در آن افراد متأثر و متضرر سعي ميكنند در جهت بهينه سازي، موقعيت را عوض كنند. (اگر چه اين تغييرات ميتواند حتي از تجربههايي سرجشمه بگيرد كه با آهنگ صحيح عملكرد ميكنند. در اينجا اين خواسته وجود دارد كه آن موقعيت ايجاد شده و گسترش يابد.) حركت به سوي اقدام جديد و گسترش يافته مستلزم تجربه كردن يك لحظه خلاقانه براي اعمال تغيير حال است. و اين مستلزم يك جهش ذهني مبتكرانه از دنياي «بودن» به يك چشم انداز كوتاه از دنياي ِ«ببودن» ميباشد. در جايي كه موقعيتهاي موجود ممكن است به نفع يك عده باشد و آنها را ارتقا دهد و به ضرر عدهاي ديگر باشد و آنها را تنزل دهد، در آن صورت است كه تغيير خلاقانه حمل بر سياسي بودن آن بشود. همچنين اقدام پژوهي مشاركتي اين مسئله را به عنوان حاصل پيشرفت تئوري پيش بيني كننده علي ت معلولي از ( يعني به صورت ( اگر گزاره الف برقرار باشد، آنگاه گزاره ب نيز برقرار خواهد بود) مفهوم سازي نميكند. در عوض همچنان كه در اين شعار نيز آمده است: «آينده ساخته ميشود، پيش بيني نميگردد.»مسئله بيشتر به اين ميماند كه بگوييم: «چي ميشد اگر ما 5، آنگاه شايد 5 ». فرضيه محتل بودن بر فرضيه پيشگويي كننده ارجحيت دارد. يعني اقدامگران بشري هم توانمند و خواستار تفأل و پيش بيني پژوهش – مدارانه هستند و هم دوست دارند و ميتوانند تئوريها و احتمالاتي را كه ميخواهند تبلور و تجسم يابد برگزيده و اجرا كنند. علم متدوال اين امر را نوعي تعصب و جانبداري ناخوشايند ميپندارد. اما اقدام پژوهي مشاركتي به آن به منزله هدف نكاه ميكند و ماده سازنده آن يعني (زندگي واقعي) را ميسازد و به آن جامه عمل ميپوشاند. اقدام پژوهي مانند مرحله كشف در هر عملي ميداند، مبدأ و مقصدشان كجاست. اگر چه از پيش و به طور دقيق نميداند كه سرانجامش به كجا خواهد رسيد و حالت جديد چگونه خواهد بود. اقدام پژوهي مشاركتي بر خلاف علم متداول از اين امر نميهراسد. با اين حال آن براي پژوهشگران و سرمايهگذاران پژوهشي كه بدواً با رويكرد رسمي آزمايش و خطا (مرحله مميز گرايانه علم) خو گرفته است دشوار است. زيرا تمام آن چيزي را كه ميتوان در ابتداي كار بيان داشت اين است كه گروههاي خاص به مسايل مشكلزاي خاصي توجه ميكنند و فرآيندهاي مشاركتي خاصي را جهت رفع و رجوع مسئله براي باز كردن راه جديد براي رويكرد مناسب به موضوع طرح ريزي ميكنند. قضيه را ميتوان اين گونه بيان كرد كه مثلا يك سرمايهگذار نياز دارد بر روي تحقيقات اضطراري و حتي تكراري در جهت رساندن مرحله (دانه) به (نهال) و به (درخت) سرمايهگذاري كند. از آنجائيكه دنياهاي «ِببودن» نا محدود هستندپس اساساًعمق و كيفيت فرضيهسازي حاصل از كار و كوشش پژوهشگران مشاركتي است كه مرحله اقدام را هدايت ميكند. پژوهش سطحي و يا جزئي به انديشههاي سطحي و جزئي براي عمل منتهاي ميشوند. دغدغه فكري اساسي براي پژوهشگران اقدام پژوهي مشاركتي (و در اصل براي تمام پژوهشگران) طراحي كردن فرآيندي است كه بتواند به خلاقيت و انديشهزايي پيشينه منتهي گردد. قسمت عمده فكرهاي ناب بدان جهت حاصل آمدهاند كه پژوهشگران ( و يا خود- پژوهان) توانستهاند از منابع فكري غير معمول بهره جسته و آنها را به گروه مرجع اصلي خود منعكس كنند تا دريابند كه بازخورد آنها تشديد مييابد يا نه. اگر چنين تلاشهاي خلاقانه و انديشهساز در نظر گروه مرجع خوب جا بفتد و در بستر تفهيم و تفاهم گروه مرجع اصلي و محيط و موقعيت آن ( منجمله تأثير ديگران و تأثير مواد ساختاري و فرصتهاي دخيل در ماجرا) خوب پايهگذاري گردد، در آن صورت شانس بهتري براي اخذ نتيجه و صعود و تعالي فكري وجود خواهد داشت. هر نوآوري كه ما در هر دقيقه در اطراف خود ديده و از آن به عنوان «يك چيز خوب» ياد ميكنيم نيز به همين شكل و روش روي داده است: بعنوان حاصل دسترنج افرادي كه (قلمرو خود) را ميشناختند، ميدانستند برا ي چه كساني كار ميكنند، و اين تصور را داشتند كه به طور گروهي يك حالت جديد و خوشايند را در مخيلهشان بياورند و ديگران را نيز كه اين پنداره را دارند به سوي خود جذب كنند. در اقدام پژوهي مشاركتي، درست است كه از لخاظ مفهومي بين عناصر (پژوهش)، (اقدام) و(مشاركت) تفاوت وجود دارد ، ولي در حالت پيشرفتهتر آن اين تفاوتها در مقام عمل به تحليل ميروند. يعني هيچ مشاركتي نيست كه در پي آن پژوهش بوده و اميد آن رود كه پس از آن اقدام نيز محقق خواهد شد. در عوض، چرخههاي كوچك بيشماري از تفكر و تأمل بر اقدام وجود دارد كه درباره اقدام مطالبي را بيان كرده و سپس اقدامهاي جديد معلوم الحالي را به دست ميدهد،كه آن نيز به نوبه خود زمينه تفكر بيشتري را فراهم مينمايد. مشاركتجويان در هر دقيقه از هر ساعت و در سايه تجربه در حال اتخاذ راههاي جديد غور كردن و انديشيدن هستند كه آنها را به اقدامهاي جديد و مربوط به موضوع مورد مطالعه، رهنمون ميشود. اغلب ا ين نكات در تاريكي غفلت قرار گرفته و ضبط نميگردند، اما با تجربه اندوزي بيشتر اينها نيز سوژهاي برا ي تفكر و تأمل بيشتر ميشوند. تغييرات در «پايان» اتفاق نميافتند – آنها در ازاي پيكره پديدهها روي ميدهند. مشخصه فرآيند اقدام پژوهي مشاركتي ناب آن است كه شكل و تمركز عمل آن در بستر زمان (و گاهي كاملا به ناگهان) عنصر مشاركت«5 اقدام پژوهشي روشي است كه گروه افراد ميتوانند شرايطي را سازماندهي كنند كه تحت آن شرايط آنها ميتوانند از تجربيات خود چيز ياد بگيرند و اين تجارب را در اختيار ديگران قرار دهند.» ممكن نيست بتوان بدون مشاركت ساير افراد بشر در زمينههاي پژوهش اجتماعي كار كرد. در يك پژوهش نمونه ممكن است يك پژوهشگر يا بيشتر، افراد مورد پژوهش، و افراد ذينفع از پژوهش ت مثلا كساني كه قرار است از يافتهها مطلع شوند و يا از آنها تأثير بگيرند، و يا در سطح بنيادين، افرادي كه مشكلي دارند و قرار است پژوهش مشكل گشاي آنها باشد ت وجود داشته باشند. به هر حال حتي پژوهشي كه عليالظاهر با «هيچ كس» ار تباط ندارد، مثلا يك پژوهشگر دانشگاهي بيآزار و تنهايي كه آثار ثبت شده تاريخي مربوط به مردگان عصر باستان را بررسي ميكند و ظاهراً از قيل و قال دنياي واقعي جدا افتاده است، و همقطارانش از او بيخبر هستند، هنوز هم در دنياي اجتماعي ميزيد كه افراد آن را خانواده ، دوستان، هم دانشگاهيها، مسئولين دانشگاه، مردم و سياستمداران، سرمايه گذاران، ويرستاران روزنامهها بررسي كنندگان فرضيهها و نيز نمادها و نمونههاي كتبي درباره پژوهش شدگان (حتي نمايندگان زنده از آنها) تشكيل ميدهند كه علي اي حال پژوهشگر بايد با آنها صحبت كند و سخن آنها را شنيده و دريابد. همه اينها بر محيط پژوهش و يافتههاي آن تأثير گذاشته و آن را ميسازد صرف نظر از اين كه ظاهراً اينها به چشم ديده نميشوند. اغلب اوقات گروههاي معلومالحالي از پژوهشگران كه مأمور پژوهش بوده و جمعيتي از افراد مورد پژوهش و افراد ذينفع پژوهش وجود دارند كه بسياري از آنها بر پژوهش اشراف دارند و ميخواهند در مورد سير تكامل آن مطلبي براي گفتن داشته باشند و به موضوع بحث با نظرات خود چيزي اضافه كنند. در راه پژوهش گروههاي زيادي مشاركت ميكنند اما « مشاركتجويان چه كساني هستند؟ » ، «تا چه اندازه آنها مشاركت ميكنند؟»، و مشاركت آنها چگونه مد نظر قرار ميگيرد يا نميگيرد؟» ما متوجه شدهايم كه بسياري از افراد در سطوح موجود مشاركت متداول را نديده ميگيرند. مهمتر از همه راجع به مقدار دادههاي جاري بسنده ميكنند. در اينجاست كه مسئله مرغ و تخم مرغ پيش ميآيد. چگونه مشاركتجويان فعلي محدوديتهاي ادراكات خود را ميدانند بيآنكه مشاركتجويان جديد جهت روشنگري در مورد نسبيت سطح اداراكات مشاركتجويان فعلي وارد ماجرا شوند؟ ت و چگونه مشاركتجويان جديد در كار داخل شده و از آنها دعوت به همكاري ميشود (وجود آنها حمل ميگردد) در حالي كه ممكن است ارزش آنها دانسته نميشود. ارزش آن را دارد كه تفاوتهاي بين گروههاي مختلف پژوهشگر را جهت بررسي امكانات جديد مشاركت مفصلا مطرح كنيم. در پژوهش نوعاً چهار گروه بينادين پژوهشي وجود دارد: أ. پژوهشگران ب. پژوهش شدگان پ. افراد ذينفع پژوهش (به اين معنا كه آنها مشكلي دارند كه قرار است گشوده شود) ما به اين گروه نام گروه مرجع اصلي نهادهايم ت. افراد ذينفع در پژوهش (به اين معني كه آنها از اطلاعات بهتري درباره موقعيت آگاه باشند – آنها احتمالا دارند ميكوشند كه مشكلات افراد مبتلا را حل كنند و يا چيزهاي مشكل آفرين يا يك فعاليت و يا خدمتي را كه طرف خطابشان موضوع پژوهش است، مديريت و سرمايه گذاري كنند و از بروز مشكل جلوگيري كرده و يا آن را كلا از بين ببرند.) ث. مشاركت ممكن است به علل متفاوت و متغير روي دهد كه اين علل كما بيش حول محور علايق، سؤالات و يا موضوعاتي را دور بزنند. در پژوهش مرسوم مشاركت كمتري مشهود است. براي مثال، گروه مديريت (گروه ت) سدر گم شده و يا در مورد مسايل جاري احساس راحتي نميكند، يا از طرف ديگر گروههاي براي انجام كاري تحت فشار است. آنها نوعاً بايد يك پژوهشگر مستقل را به خدمت بگيرند (گروه آ) تا به راغ افراد داراي مشكل رفته و آنها را مطالعه كنند، (گروه ب) و شايد با دستاندر كاران و صحبتهاي غير رسمي به عمل آورند، (گروه ت) . آنها ممكن است فعاليتهاي خود را در حيطه كسب اطلاعات اوليه ، دريافت گزارش پيشرفت، حضور در كميته رهبري كننده، و دريافت گزارش نهايي محدود كنند. پژوهشگر ممكن است يك فرد دانشگاهي يا يك مشاور خصوصي باشد كه خود نيز به مسئله جاري علاقمند باشد، (گروه آ و ت) آنها ملزم خواهند بود كه اظهار بيطرفي كنند و يا به طرز ملايمي جانبداري هر گروه را بنمايند. ممكن است كه اين طي يك قرارداد پيماني با حقوق بسيار بالا وبالطبع انتظارات بسيار بالا به مرحله عمل درآيد. از آنها انتظار ميرود كه وارد ماجرا شده، اطلاعات بگيرند، از گيرو دار ماجرا سربلند بيرون آيند، دانستههاي خود را كتباً تسليم كنند، و پيشنهادهاي قابل اجرا ارايه دهند و سپس به كار مهم بعدي بپردازند. افراد داراي مشكل: (مشتريها)، (بيماران)، (دانش آموزان) و يا ساير گروههاي بيبهره ، (گروه پ) ممكن است مستقيماً از مسايل و مشكلات متأثر شده و آسيب ببينند و يا ممكن است اصلا چرايي مسئله را نپرسند و يا اصلا ندانند كه راه بهتري هم وجود دارد. اين گروه مكرراً بخشي از گروه پژوهش شدگان واقع ميشوند، اگرچه گاهي اوقات آنها اين موضوع را ممكن است ندانند. اگر بدانند، آنها نوعاً خود را در منتها اليه موضع دريافت پرسشنامه و يا اجراي مصاحبه مييابند. از يكي از جمع آنها دعوت ميشود تا در كميته مشورتي حضور يابد. افراد ديگري از گروه ذينفع: كاركنان، دست اندركاران مسئولين تداركات (گروه ت ) ممكن است دخالت و ارتباط غير مستقيم داشته باشند. در پژوهش مرسوم به افراد داراي مشكل پرسشنامه داده ميشود و يا از آنها مصاحبه به عمل ميآيد، و يا در مورد خدمات و سرويسهاي ارايه شده به آنها پرس و جو شود، و شايد نظر آنها راجع به اينكه چه چيزي بايد تغيير يابد سؤال شود. چيزي كه ميتواند نوعاً به كل فرايند پژوهش مرسوم آسيب بزند پيامدهاي عدم مشاركت است: 1. در وهله اول در ارتباط با سمت و سو و هدف پرس و جو (براي چه كسي و براي چه) تشتت آرا و اختلاف سليقه وجود داشته باشد. 2. اختلاف نظر بعدي ميتواند بر سر شكل مطالعه باشد. (چه كسي، چگونه، كجا و كي در امور دخالت كند.) 3. به طرز ديگر ممكن است سمت و سوي اشتباه اتخاذ شود و دوگانگي فروكش كرده و يا در ورطه غفلت بيفتد. سئوال اشتباه پرسيده شود. دادهها نامربوط از آب درآيد. و نتايج فاقد ارزش استفاده گردد. 4. ميتواند بر اداركات مشاركتجويان (درباره موقعيت در دست مطالعه) جو عدم تفاهم حاكم شود. 5. ميتواند درباره تفاسير و تجزيه و تحليلها (چرايي و چگونگي) اختلاف پيش آيد. 6. و مي تواند درباره اينكه اينها متضمن چه تغييراتي در اقدام (گام بعدي) ميشود، عدم همسويي و هماهنگي به وجود آيد. 7. ميتواند از سوي پيام رسان ويا مدير و يا افراد اغتشاش طلب چوب لاي چرخ كار گذاشته شود و موقعيت گروه مرجع اصلي بيهيچ تغيير باقي بماند. در اينجا مطلب مهمي بايد ذكر شود در طي ساليان متمادي من مشاهده كردهام كه اگر گروههاي (آ)، (ب) ، (پ) و (ت) از همديگر و از دخالت درفرآيند پژوهش دور ماندهاند، به دنبال آن دردسر شروع شده است. در گذشته براي امر مشاركت گروههاي مختلف جايگاهي در نظر گرفته ميشد. اين كار يا در ابتداي كار كميته و يا در انتها به عنوان مرحله دريافت گزارش انجام ميگرفت. در حالي كه آنها ميتوانستند بيشتر نقش ياري كنندگان به تمام مراحل چرخه پژوهش را ايفا كنند – به عنوان طراحي كنندهها و گزينشگران روشها، گردآورندگان دادهها ، تجزيه و تحليل كنندگان و پاين پايندهگان به كار و در نهايت اتخاذ كنندگان اقدام جديد و 5 . تمام گروهها به شكل همكاران پژوهشي و همكاران سوژههاي پژوهش عملكرد موثرتري دارند. در اقدام پژوهي مشاركتي، بسته به اينكه هدف پژوهش چيست و چه كسي آن را به پيش ميبرد، چهار مقوله مفهوم مشاركت در عمل حالت بيشتر تداخل و همپوشاني داشته باشند. براي مثال ممكن است شاهد مشاركت بيشتري باشيم، جاييكه هر فرد به نوبه خود گروه (پ)، گروه خود پژوهان (كروه آ) و تجارب آنها (گروه ب) و ساير گروهها (گروه ت) براي خود و يا سايرين (گروه آ يا ت) را به نحوي ياري كند. بحثهايي كه براي مشاركت بيشتر (نه كمتر) توسط چهار گروه صورت گرفته به شرح زير ميباشند. ïرا تفسير كرده و تشخيص دهند كه يافتهها چيستند با اين حال آنها خود را تحت فشار قرار ميدهند تا ارزشها و ايدههاي خود را پنهان ، محدود و يا حذف كنند، و يا از مطرح كردن و دخالت دان تجربيات نظرات و پيشنهادهاي خود طفره روند تا بدين وسيله پژوهش آنها «عيني» و «بيتعصب» و «عاري از ارزش مداري» باشد. به اين طريق، ساير مشاركتجويان ممكن است به نحو احسن از ماهيت و هدف پژوهش مطلع نشوند و پژوهش ممكن است به جاي اين كه از موضع واقعي پاسخگويي به سئوالات بيجواب كار خود را شروع كند از قافله حسابي عقب بماند. و اين ميتواند پژوهش را واقعاً به تعصب و انحطاط بكشاند. پژوهشهاي فيمنيستي (مؤنث گرايي) و ساير پژوهشها فرضيات داراي موضوع حساس و نيز ارزيابي به اصطلاح نسل چهارم درصدد آن بوده است كه راهي را فرا روي پژوهشگران و افراد مأموريت دهنده در اين زمينه تحقيق خود را در راه ياري به آن از مشاركتجويان واقعي و صديق بودند. اين رويكردها همچنين نشان ميدهند كه چگونه ميتوان بين پژوهشگر و فرد ذينفع از پژوهش (گروه مرجع اصلي) تمايز قايل شد. |